تبليغاتX
سرداران شهید اسلام اربابی - زندگينامه سردار رشيد اسلام - علي اصغر اربابي بيدگلي

زندگينامه سردار رشيد اسلام

 علي اصغر اربابي بيدگلي

«‌يكي از مسئولين يگان دريايي تيپ قمر بني هاشم (ع) »

 

شهيد علي اصغر اربابي در 29 اسفند 1347 (شب عيد نوروز) در خانواده‌اي كاملاً مذهبي و متدين و مستضعف در بيدگل كاشان از مادري علاقه مند به اهل بيت (ع) و پدري صبور و با تقوا ديده به جهان گشود و دفتر زندگي پربركت و خاطره خود را باز نمود . رشد مذهبي ، اخلاقي ، تربيت اسلامي و تعهد به انجام فرايض ديني در روح بزرگ علي اصغر تأثير به سزايي داشت ، عشق به اهل بيت عصمت و طهارت ، آزادانديش ، بزرگواري و مهر و عطوفت از همان دوران كودكي در وجودش شعله‌ور بود.

علي اصغر تا سن 2 سالگي كودكي سالم و سرحال و رشد قابل توجهي داشت تا اينكه در سن 2 سالگي دچار مريضي ناعلاجي شد تا جايي كه دكترها و اطباء‌آن زمان با توجه به نوع بيماري و امكانات پزشكي و بهداشتي موجود ، اميدي به بهبودي وي را نداشتند و خانواده نيز دست از وي شسته بودند و متوسل به خداوند متعال شدند تا بلكه خداوند به او شفاء عنايت فرمايد . بعد از مدت كوتاهي علي اصغر از سوي خداوند يكتا مورد عنايت خواسته و شفاء گرفتند و براي مدت 17 سال عمر پربركتش سر بسته مي شود .

علي اصغر در سن 6 سالگي پا به عرصة‌ علم و دانش مي گذارد و با توجه باينكه خانواده ايشان از نظر مالي وضع خوبي نداشتند روزها در كوره آجرپزي يا قالي بافي مي پرداختند و عصر ها به مدرسه ، تا اينكه در كلاس پنجم ابتدايي بودند كه جرقة انقلاب اسلامي در ايران اسلامي زده شد و علي اصغر نيز همچون جوانان عزيز اين مرز و بوم به خيابان ها ريختند و در راهپيمايي ها و تظاهرات ها شركت مي‌كردند .

علي اصغر فردي با استعداد ، فعال ، كوشا و پرتوان بود و در خانواده با آنكه سن كمي داشت اما در خانواده يك وزنة سنگين به حساب مي آمد چون از نظر فكري و دانايي و قواي بدني در بيشترين مراحل زندگي نقش سازنده‌اي داشت و با مشكلات خوب دست و پنجه نرم مي كرد .

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز تهاجم جنگ عراق عليه ايران اسلامي و اعزام دو برادر شهيدش علي و علي محمد كه از فرماندهان ارشد جنگ بودند علي اصغر نيز با آنكه 16 سال بيش نداشت سر از پا نشناخت و در مهر سال 1363 به پادگان آموزشي اصفهان رفت و سپس به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام شد علي اصغر ابتدا در عمليات بدر شركت نمود و از ناحية كتف چپ مجروح شد ولي پس از بهبودي بار ديگر به تيپ قمر بني هاشم (ع) در يگان دريايي مشغول بكار شد و در عمليات والفجر مقدماتي و والفجر 8 همدوش رزمندگان اسلام جنگيدند و براي دوم از ناحية‌ دست راست مجروح شد و جراحت مجروحيت آنقدر زياد بود كه براي مدت زيادي در بيمارستان صدوقي اصفهان بستري شده بود و وزنه هاي سنگين به دست او بسته بودند و حدود 3 ماه تحت درمان بودند و علي اصغر در اين مدت به پايگاه عاشقان روح الله سركشي مي كردند و شبها را در آنجا بودند .

در دي ماه سال 65 برادر بزرگوارش سردار رشيد اسلام علي محمد اربابي رئيس ستاد لشكر 8 نجف اشرف به شهادت رسيد و علي اصغر عليرغم اينكه در همان عمليات حضور فعالانه داشت ولي مسئوليت خود را سنگين تر شمرد و در كربلاي 4 و5  شركت نمود و براي بار سوم اسير بمب هاي شيمياي شد و پس از بستري در بيمارستان به منزل مراجعه نمود . آنقدر چهرة نوراني اش سياه شده بود كه هيچ كس او را نمي شناخت شبها آنقدر سرفه مي كرد تا نزديك بود خفه شود ريه او كاملاً آلوده شيميايي شده بود و چشمانش ديد كافي براي ديدن و نيز خواندن قرآن و زيارت عاشورا را نداشت و اين موضوعاو را آزار مي‌داد .

سردار شهيد علي اصغر اربابي با وجود اينكه سه بار تا مرز شهادت پيش رفته بود و خود نيز داغ برادر بر دل داشت ولي در ايام مرخصي به خانواده معظم شهدا سر مي زد و آنان را دلداري مي‌داد و اگر براي مدت 5 روز مرخصي بود 3 روز آن را به پدرش در كار كشاورزي كمك مي كرد .

علي اصغر فردي بود لايق و بادرايت و متفكر چه در منزل و چه در جبهه و توانايي انجام هر كاري را داشت و اگر متوجه كاري مي شد تا آن كار را به نتيجه نمي رساند دست نمي كشيد و حرفها و افكارش كار گشا بود .

علي اصغر علاقة زيادي به خانوادة خود به خصوص بردار بزرگوارش علي داشت و علي همسشه مي‌گفت انشاءالله علي اصغر قبل از من به شهادت برسد چراكه اگر من زودتر شهيد شوم او طاقت دوري مرا ندارد و سكته مي كند . علي اصغر شبٍ جمعه ها به زيارت قبور شهدا مي رفت و در كنار قبرشان نماز شب و سپس زيارت عاشورا مي خواند .

علي اصغر اربابي متجاوز از 41 ماه در 6 عمليات حضور فعالانه داشت و رزمندگان اسلام را ياري مي‌نمود تا عمليات والفجر 10 كه در منطقة حلبچه اتفاق افتاد و وي قرار بود در پايان عمليات براي ازدواج به منزل مراجعه نمايد ولي علي اصغر عزيز ، پس از دلاوريها و شجاعتهاي فراوان در عمليات والفجر10 كه مسئوليت مخابرات و معاونت يگان دريايي را داشت در تاريخ 28/12/66 دقيقاً مقارن با شب تولدش روح بلند و ملكوتيش به آسمانها  پركشيد و دفتر زندگي سراسر پربركتش براي هميشه بسته شد .       

                                      روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین فرزند شهید  |