تبليغاتX
سرداران شهید اسلام اربابی - خاطره ای از یکی از همرزمان

به آسمان رفتن سردار شهيد اسلام شهيد علي اربابي

در عالم خواب همزمان با لحظة شهادت

 

در حين عمليات بيت المقدس 7  بود كه شبي در عالم خواب ديدم كه همراه با سردار بزرگ اسلام شهيد علي اربابي داخل اتاقي هستيم ايشان مشغول صحبت كردن بود كه ناگهان از سقف اتاق يك غبار نوراني مدور شروع به پايين آمدن كرد آنقدر اين نور پايين امد تا تمام جسم اين سردار بزرگ اسلام داخل آن نور قرار گرفت . سپس اين سردار نوراني سپاه اسلام همراه با آن نور به سوي آسمان عروج مي كرد من كه اين صحنه را ديدم شروع كردم به گريه كردن و التماس كردن و با تمام وجودم پرسيدم كه علي را كجا مي بريد ؟ علي را براي ما بگذاريد كه ناگهان از طرف آن نور آسماني ندايي به گوشم رسيد و گفت ! ديگر بس است تا حالا علي از شما بود و از حالا ديگر او از ماست و التماس و گريه نكن . همين طوري كه در حال گريه كردن بودم آن نور آسماني علي را آرام آرام بالا برد و به ملكوت رساند تا از ديد و نظر من ناپديد شد . همين كه از خواب بيدار شدم از هركه سئوال كردم جوابي نشنيدم تا اينكه متوجه شدم دقيقاً مقارن با ساعت خواب بنده ايشان به لقاءالله پيوسته است .

مرغ  باغ  ملكوتم  نيم   از  عالم  خاك        دو سه روزي قفسي ساخته‌اند از بدنم

     

  اي‌خوش‌آن‌روزكه‌پروازكنم‌تابردوست        به  هواي  سر كويش  پرد  بالي   بزنم

 

                                                           به نقل از برادر جندقيان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین فرزند شهید  |