تبليغاتX
سرداران شهید اسلام اربابی - سخنانی از تنها برادر سرداران شهید اربابی

در فراق سه سردار

بسمه تعالي

در لاله زار بيكران شهيدا ن ، هر روز لاله اي كاشته مي شود . سه لاله اين گلزار بيكران شهيدان ، سرداران شهيد علي ، علي محمد و علي اصغر اربابي مي باشند كه عاشقانه راهي سرمنزل عشق و حقيقت شده‌اند و از سرچشمة حيات . آب جاوداني نوشيده‌اند ، خاك جبهه از روز اول جنگ ، فرة خون آنان را چشيده بود اگر آيه هاي جهاد و شهادت مي خواندند ، تن به خشن ترين واقعيات جهاد و شهادت نيز مي دادند اگر زباني براي سرودن حماسه انساني داشتند ، بدني نيز براي تحمل تركش هاي چدني داشتند .

علي محمد جان اي كه ستاره‌هاي سرخ يارانمان را به ارمغان آوردي،اي شرمسار تاريخ از رويت ! اي كه براي پرواز بي تابي مي كردي و هر لحظه چونان سالي براي تو مي گذشت . اي كه يارانت را ديدي ، چه سان پرواز مي كنند  اي فرياد زنندة دردمندان اي بلبل خوش نواز اي سردار عزيزتر از جان اي در همه حال شاداب و سرافراز ، اينك با تو چه بگويم . تو با كدام زمزه خوابيدي ؟ تو را كدام دام مشقت شهيد كرد ؟

علي جان ، سردار مهذب و شجاع

تو را كدام زخم مصيبت به خاك افكند اي بلند قامت ، پس از تو كبوتران سفيد بال هزار سال پير شده اند و افسرده شده اند! تو خود مي داني كه چقدر غمگينم! تو خود مي داني كه چقدر دلتنگيم ! تو را چگونه توان خواند ؟ اي درخشنده تر از خورشيد . اي همه نفست حكايت سجدة خون . سرخي خونت درخشندگي خورشيد را به بازي گرفته است نامت بر هر چه مي تابد ، نور مي شود و شقايق‌هاي بهاري كه شكوفه مي زنند و دهان باز مي كنند همه تو را مي خوانند

علي اصغر اربابي سردار گمنام و حماسه ساز جبهه ها

شجاعت هاي بي نظيرت ، مظلوميت هاي بهشتي وارت ، اكنون همه را مي سوزاند ، امروز رفتن تو اشك را بي اختيار بر گونه ها جاري ساخته، كه با حسين (ع) چه ميثاقي داشتي كه چنين كربلايي شدي؟ چون مولايت حسين (ع) با تني بي سر (سر جدا) وارد بهشت شدي ، هنوز آواي تو اي مظلوم شهر و شهيد جبهه در گوشها طنين انداز است .

علي اصغر جان ، هنوز قامت استوارت را كه در مقابلمان مي ايستادي و از تجارب جنگ و معنويت جبهه برايمان سخن مي گفتي يادمان مي آيد .

سرداران بزرگوار اربابي

شما سوختيد اما نساختيد به بندتان كشيدند ، اما باز گفتيد كه امت ابراهيم (ع) را فقط رفتن مي‌خواهد اي كه بالهايتان را بريدند اما پروازتان را هرگز ، اگر پاهايتان را بريدند ، اما راهتان را هرگز ، اگر زبانتان را دوختند اما پيامتان را هرگز ، چه نيكو شهادت را انتخاب كرديد و چه نيكوتر شهادت هم شما را انتخاب كرد . براستي هر دو عاشق همديگر بوديد مگر نه اين است كه شهيدان را شهيدان مي شناسند؟ شماها هم دوستان و همسنگرانتان را خوب شناختيد ، دردشان را احساس نموديد و مظلوميتشان را درك كرديد ولي با رفتنتان آسمان و زمين شهر را غم گرفته است .

حكايت شما را بايد بر برگ برگ كتاب تاريخ نوشت ، بر عرش آسمان نگاشت ، تا همه نظاره كنند نامتان اينك برنگين دلمان نقش بسته است و در فراقتان بر پاييز عمر خود گريه مي كنيم ، چرا كه نگاهتان لبريز از عشق بود! مطمئن باشيد كه هميشه راهتان را آنطور كه خود رهرو شهيدان بوديد ادامه خواهيم داد و به شما افتخار خواهيم كرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین فرزند شهید  |