+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین فرزند شهید
|
متن كامل وصيت نامة سردار دلير اسلام فرماندة گردان علي ابن ابيطالب (ع) برادر شهيد علي اربابي «ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون وعداً عليه جقاً في التورتهوالانجيل والقرآن و مناو في بعهده من الله فاستبشروا بيعكم الذي بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم» خدا جان و مال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريداري كرده آنها در راه خدا جهاد مي كنند و دشمنان دين را به قتل رسانند و يا خود كشته شوند . اين وعده قطعي است بر خدا و عهدي است كه در (سه دفتر آسماني ) تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد كيست؟ اي اهل ايمان شما به خود در اين معامله بشارت دهيد كه اين معاهده با خدا به حقيقت سعادت و پيروزي بزرگي است . خدا را شكر كه در اين عصر از زمان در اين جمهوري اسلامي و با رهبري امام عزيز و اين مسئولين دلسوز فداكار و در بين اين مردم شهيد پرور شجاع و هميشه در صحنه و در بين رزمندگان عزيز و ايثارگر اين شيران روز و زاهدان شب هستم . خدايا من حقير كه لياقت اين لباس بسيج را نداشتم تو به من عنايت كردي . خدايا من لياقت جبهه آمدن و در بين اين رزمندگان را نداشتم تو به من عنايت كردي . خدايا من فقط توي اين دنيا دوستيم با عليمحمدها و علي حسين ها و جواد عنايتي ها و . . . بود . خدايا حال كه اين عزيزان ، بهترين انسانها رفتند ما را پشت سر اين عزيزان بفرست . خدايا كاروان خونين حسيني در حال حركت است همة دوستان كه با هم و پشت سر ما بودند رفتند ما از اين كاروان عقب مانديم . خدايا من مي خواهم در روز قيامت با لباس بسيجي و با همسنگرانم و صورت خونين خدمت امام حسين (ع) و مادرش زهرا (س) برسم . دنيا براي انسان آفريده شده است بايد طوري توي اين دنيا باشيم كه شهيد باشيم و طوري بميريم كه زنده شويم . حضرت علي (ع) بعد از هر جنگي گريه مي كردند و مي فرمودند كه چرا من شهيد نشدم. دنيا مانند آهن رباست بايد مواظب باشيم كه ما را با خودش نگيرد اگر گرفت ، ديگر نمي شود جدا كرد . حيف است كه انسان تن به اين دنياي بي ارزش بدهد كه مي رسد به حدي كه خليفه خدا در روي زمين باشد و بالاترين درجه انسان اين است كه بندة خدا و خليفة خدا باشد . امت شهيد پرور اسلام ، گوش به فرمان امام عزيز باشيد و اطاعت كنيد از ايشان كه اطاعت كردن از امام اطاعت كردن از امام زمان (عج) و اطاعت از خداست . روز قيامت از هر امامي از امتش سئوال ميكنند كه همه اصحابش حضرت را تنها گذاردند و رفتند و از امام عزيز سئوال مي كنند كه امام جواب مي دهد كه چه كساني گوش به حرفش دادند و چه كساني گفتند كه ما سيد حسني هستيم و بايد صلح كنيم . اي احمق ها كه تا به حال نفهميدهايد امام حسن (ع) اگر ده نفر از اين بسيجي هايي كه الان در جبهه جانفشاني و ايثارگري مي كنند داشت ، هيچوقت با معويه بيعت نمي كرد الان كه الحمدالله ميليونها بسيجي جان بركف آماده ، چه در جبهه و چه در پشت جبهه آماده ، گوش به فرمان امام عزيز هستند صلح در اسلام معنا ندارد . امت شهيد پرور اسلام ، هر كس كه شهيد مي شود تحقيق مي كنند كه چه خطي بوده مگر به غير از خط انبياء و اولياء خدا و خط حسين (ع) خط ديگري داريم ؟ زمان علي (ع) ابوسفيان ها و معاويه ها ، و زمان امام حسين (ع) شمر ها و زمان هر امامي يك عده از اين معاويه ها بودند و زمان امام عزيز هو بني صدر ها و رجوي ها و سيد مهدي هاشمي ها هستند . ما يك خط بيشتر نداريم آن خط حسين (ع) و امام عزيز هست اگر خطي هست باطل است و خودشان مانند سيد مهدي رسوا مي شوند و مي روند . بايد هوشيار باشيد و بيدار كه يك عده افراد موزيانه سمپاشي مي كنند و هيچ كس را هم قبول ندارند فقط مي خواهند ملت را دو دسته كنند و مردم را به جان هم بياندازند كه كسي ديگر به فكر جنگ نباشد هدفشان اين است كه اسلام نباشد هدفشان اين است كه خون شهدا پايمال شود و مهر ننگ بر پيشاني تك تك ما شيعه ها بزنند . ملت شهيد پرور اسلام تكليف ما در مقابل اين توطئه ها كه همه از طرف دشمن است اين است كه ما وحدت داشته باشيم و با هم باشيم كه از وحدت ما ، وحشت دارند اگر حرفي هم هست بايد در اين موقعيت حساس ، بادي زير پا بگذاريم و نمازهاي جماعت و جمعه با كيفيتي بالا به جاي آوريم و بدانيم كه دشمن از اين وحدت مي ترسد اگر ما بتوانيم هر جمعه يك صف از نماز را بيشتر و فشرده تر بكنيم كه ما به اندازة همان يك صف پيروزيمان بيشتر خواهد بود در روزهايي كه بايد جمع شويم يا تشيع جنازه يا راهپيمايي يا جلسات شهدا شركت كنيم كه اين جمع شدن ما مشت محكمي هست توي دهان آمريكا و شوروي. امت خدا جوي ، اين عزيزان رزمنده را بشناسيد . اسلام اسم بسيج بايد با وضو گفته شود . بسيجي ها آيات قرآن هستند و آيات قرآن احترام بگذاريد اگر كسي غيبت يك رزمنده را بكند غيبت حضرت رسول الله (ص) را كرده است و به برادران عزيز پاسدار احتراو بگذاريد . آن كساني كه روزي كه فرم سپاه را مي پوشند اين لباس مقدس را كفن خود مي دانند به برادران روحاني احترام بگذاريد آنها وارثان انبياء و ائمه عليه السلام هستند ما بايد پشت سر اين عزيزان حركت كنيم و آنها را الگوي خود بدانيم . برادران عزيز بسيجي و سپاهي ، شما معلمان اين مردم هستيد شما بايد الگو باشيد حركت شما بايد درس اخلاق براي مردم باشد بايد طوري صحبت كنيد بايد طوري راه برويد كه مردم را به اسلام دعوت كنيد امام عزيز فرمودند در مسائل سياسي دخالت نكنيد. برادران عزيز روحاني شما از اول اين نهضت پيشتاز بودهايد بيشتر مردم را ارشاد كنيد بيشتر در بين بردران بسيج و سپاه باشيد كه با هم بودن ما پيروزي ما است . مردم شهيد پرور گل آرا خدا را شاهد است كه من خجالت مي كشم حرفي بگويم چون امتحان خودتان را دادهايد ولي تا آخر بايد پيشتاز باشيد تكليف ما را خود امام حسين (ع) معين كرده است كه فرمودند: « ان كان دين محمد (ص) لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خوزيني » دين جدم محمد (ص) پايدار نمي ماند مگر با كشته شدن من ، پس اي شمشيرها مرا در برگيريد . ما ملت ايران و اسلام يكپارچه اين شعار را بايد بدهيم و بگويم اي تيرها و اي تركش ها و اي گلوله هاي توپ و اي بمب ها و راكت ها اين دين مقدس اسلام پايدار نمي ماند مگر با كشته شدن ما ، پس ما را در آغوش گيريد و نوازش كنيد . وقتي اسلام در خطر كفر است هيچ چيزي ارزش ندارد . درس خواندن خوب است ولي در كنار اسلام ، خانه ساختن و زندگي كردن با زن و فرزند خوب است ولي در كنار اسلام اگر در خانه بنشينيم و بچه هاي ما تكه تكه شوند و دشمن شهرهاي ما را بمباران هوايي كند پيرمردهاي 90 الي 100 سالة ما را شهيد كند اين ننگ است براي ما كه خواسته باشيم زندگي آسايشي و خوش گذراني داشته باشيم . اين زندگي نيست ، ذلت است . ملت قهرمان اسلام ما كه شعار جنگ جنگ تا پيروزي مي دهيم بايد مواظب باشيم كه دروغ نباشد . امام صادق (ع) ميفرمايد : « المحسن من صدق اقواله و افدالو » نيكوكار آن كس است كه كردارش گفتار او را تصديق كند . بي خودي مشكلات براي خودمان نتراشيم جنگ براي همه ما واجب است اگر مي خواهيم اين جنگ به فضل الهي پيروز شود بايد آنطوري كه زمان انقلاب همة مردم نقش داشتند الان هم بايد همه وارد شوند جنگ را بايد سرلوحة زندگي خودمان قرار دهيم اگر كسي باشد كه ادعاي طرفداري از اين اسلام عزيز را بكند و يك 24 ساعت هيچ كاري براي جنگ نكرده باشد اين شخص يكي از عبادت هاي مهمش را انجام نداده است . ملت شجاع اگر مي خواهيد بفهميد كه جبهه چي هست و چه كساني در آنجا هستند بايد يك بار برويم تا با چشم خود و با فهم خود و با درك خود بفهميم كه چگونه ره صد ساله را يك شبه بلكه يك ثانيه مي پيمايند جبهه محل تجليل گاه نور است محل صفا و صميميت ، محل اخوت و برادري و محل آدم شدن ، محل خودسازي و جبهه دانشگاهي است كه معلمش خود امام حسين (ع) است . مگر هر كسي مي تواند از درب جهاد وارد شود حضرت علي (ع) ميفرمايد : « الجهاد عماد الدين منهاج السعدا » جهاد در راه خدا ستون دين است و را سعادتمندان . اين مقام را خداوند بايد به انسان بدهد هر كسي اين سعادت را پيدا نمي كند . . مقام شهيد را مطالعه كنيد شهيد جوار الله است . و خود خدا جانشان را مي گيرد . روز قيامت انبيا (ع) به احترام شهدا از اسب پياده مي شوند و با اين لباس خونين بسيجي وارد محشر مي شوند . مادرم و خواهرانم و همسرم شما بايد زينب وار آبروداري كنيد و بايد الگو در بين خواهران باشيد حجاب اسلامي را كاملاً رعايت كنيد بچه هايتان را اسلامي و رزمنده تربيت كنيد كه براي آينده خيلي مفيد باشند و در سن كم دستورات اسلام را بع آنها بياموزيد . پدرم تو كه بهترين فرزندت علي محمد كه استاد و معلم و مربي اخلاق در خانه بود را تقديم اين اسلام عزيز كردي بايد آن برادران ديگرم را هم بفرستي به جبهه و بعد فرزندان مرا و خودت هم آماده باش ، عشق به الله پيدا كنيد و دنيا تو خالي نگيريد و علي (ع) ميفرمايد : « ان كنتم تحبون اله فاخرجوا من قبوبكم حب الدنيا » . اگر خدا را دوست داري عشق دنيا را از دل بيرون كنيد هر چه ما بدبختي داريم از اين دنياي بي ارزش است . برادرانم راه مرا ادامه دهيد كه راه حسين (ع) و راه عباس (ع) و راهي كه امام امت مصطفيش را فداي آن كرد راهي كه 72 تن از بهترين عزيزان ما كه در رأس آنها بهشتي مظلوم بود و راهي كه مطهري ها و شهداي عزيزمان رفتند اگر كسي شكي در اين راه داشته باشد كافر است . برادرانم نگذاريد اسم من زياد گفته شود و پوستر و تبليغات شود و در كل جلسات من فقط چاي داده شود . علي (ع) فرمودند كه خدايا من آنطور كه مي خواستم تو باشي هستي پس مرا هم آنطوري كن كه تو مي خواهي . خدايا من ظاهرم خيلي خوب ، يك بسيجي مخلص و يك فرد حزب الهي ولي باطنم خيلي بد و يك فرد با ايمان . خدايا آن طوري كه مردم در ظاهرم مي بينند كه خيلي خوبم ، باطنم را هم با ظاهرم يكسان كن . خدايا با عدالت با ما رفتار نكن با رحمت با ما رفتار كن . خدايا فرج آقا امام زمان (عج) نزديك بفرما . خدايا ياران امام را محافظت فرما . خدايا رزمندگان اسلام به پيروزي نهايي برسان و به كربلاي حسين (ع) برسان . وصيتنامة بندة خدا علي اربابي ۲۷/۱۱/۶۵
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین فرزند شهید
|
اعلام تاريخ شهادت توسط شخص شهيد سال 65 توفيق تشرف به حج ابراهيمي يافتم ، هنگامي كه با سردار علیمحمد اربابي خداحافظي مي كردم نامهاي به من داد و سفارش كرد اين نامه را در طول راه بخوانم ، گويي زادراه سفر مكهام بود ، نامه را گرفتم و از هم جدا شديم . در طول راه به فكر سردار اربابي و نامهاش افتادم نامه را باز كردم ، با خطي زيبا و كلماتي لطيف و دلنشينش كه از سوي قلبش برخاسته بود برايم نامه نوشته بود . وقتي نامه را خواندم متوجه شدم چرا اين مطالب را حضوري با من مطرح نكرده . چرا كه مي خواسته در راه مكه باشد تا نتوانم به درخواستش جواب رد ندهم در نامه نوشته بود :« در عمليات آينده (كربلاي چهار) اجازه بده در گردانهاي رزمي انجام وظيفه نمايم . با رزمندگان و همراه آنان بر قلب دشمن زبون حمله كنم . خواهش مي كنم از حضور من در خط مقدم ممانعت نكن . من مي دانم كه تا 6 ماه ديگر شهيد خواهم شد . پس اين چند صباح اجازه بده با بسيجي ها باشم » همين طور كه نامه را مي خواندم مثل اينكه يك سطل آب سرد روي بدنم مي ريختند ، عرق سردي بر وجودم نشست و لرزيدم . خدايا اگر اربابي شهيد شود ، اگر او نيز برود ، چه مي شود . نه خدايا اربابي را براي لشكر اسلام حفظ كن . دقيقاً سر موعد مقرر ، سر 6 ماه سردار اربابي رئيس ستاد لشكر با چهرهاي منور و افروخته پا به ميعادگاه و مسلخ خود نهاد ، پيك شهادت در قالب خمپارهاي فرود آمد و تركش سوزان پهلوگاه وي را دريد ناگاه صداي يا حسين يا حسين ، اربابي بين زمين و آسمان پيچيد و در خون غلتيده نقش بر زمين شد . سردار شهید حاج احمد كاظمي فرمانده سابق لشكر 8 نجف اشرف فرمانده نيروي هوايي سپاه پاسداران فرمانده شهید نیروی زمینی تذكر : خاطرة بالا توسط سردار احمد كاظمي به اطلاع مقام معظم رهبري رسيده است
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین فرزند شهید
|
زندگينامه سردار رشيد اسلام علي اصغر اربابي بيدگلي «يكي از مسئولين يگان دريايي تيپ قمر بني هاشم (ع) » شهيد علي اصغر اربابي در 29 اسفند 1347 (شب عيد نوروز) در خانوادهاي كاملاً مذهبي و متدين و مستضعف در بيدگل كاشان از مادري علاقه مند به اهل بيت (ع) و پدري صبور و با تقوا ديده به جهان گشود و دفتر زندگي پربركت و خاطره خود را باز نمود . رشد مذهبي ، اخلاقي ، تربيت اسلامي و تعهد به انجام فرايض ديني در روح بزرگ علي اصغر تأثير به سزايي داشت ، عشق به اهل بيت عصمت و طهارت ، آزادانديش ، بزرگواري و مهر و عطوفت از همان دوران كودكي در وجودش شعلهور بود. علي اصغر تا سن 2 سالگي كودكي سالم و سرحال و رشد قابل توجهي داشت تا اينكه در سن 2 سالگي دچار مريضي ناعلاجي شد تا جايي كه دكترها و اطباءآن زمان با توجه به نوع بيماري و امكانات پزشكي و بهداشتي موجود ، اميدي به بهبودي وي را نداشتند و خانواده نيز دست از وي شسته بودند و متوسل به خداوند متعال شدند تا بلكه خداوند به او شفاء عنايت فرمايد . بعد از مدت كوتاهي علي اصغر از سوي خداوند يكتا مورد عنايت خواسته و شفاء گرفتند و براي مدت 17 سال عمر پربركتش سر بسته مي شود . علي اصغر در سن 6 سالگي پا به عرصة علم و دانش مي گذارد و با توجه باينكه خانواده ايشان از نظر مالي وضع خوبي نداشتند روزها در كوره آجرپزي يا قالي بافي مي پرداختند و عصر ها به مدرسه ، تا اينكه در كلاس پنجم ابتدايي بودند كه جرقة انقلاب اسلامي در ايران اسلامي زده شد و علي اصغر نيز همچون جوانان عزيز اين مرز و بوم به خيابان ها ريختند و در راهپيمايي ها و تظاهرات ها شركت ميكردند . علي اصغر فردي با استعداد ، فعال ، كوشا و پرتوان بود و در خانواده با آنكه سن كمي داشت اما در خانواده يك وزنة سنگين به حساب مي آمد چون از نظر فكري و دانايي و قواي بدني در بيشترين مراحل زندگي نقش سازندهاي داشت و با مشكلات خوب دست و پنجه نرم مي كرد . پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز تهاجم جنگ عراق عليه ايران اسلامي و اعزام دو برادر شهيدش علي و علي محمد كه از فرماندهان ارشد جنگ بودند علي اصغر نيز با آنكه 16 سال بيش نداشت سر از پا نشناخت و در مهر سال 1363 به پادگان آموزشي اصفهان رفت و سپس به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام شد علي اصغر ابتدا در عمليات بدر شركت نمود و از ناحية كتف چپ مجروح شد ولي پس از بهبودي بار ديگر به تيپ قمر بني هاشم (ع) در يگان دريايي مشغول بكار شد و در عمليات والفجر مقدماتي و والفجر 8 همدوش رزمندگان اسلام جنگيدند و براي دوم از ناحية دست راست مجروح شد و جراحت مجروحيت آنقدر زياد بود كه براي مدت زيادي در بيمارستان صدوقي اصفهان بستري شده بود و وزنه هاي سنگين به دست او بسته بودند و حدود 3 ماه تحت درمان بودند و علي اصغر در اين مدت به پايگاه عاشقان روح الله سركشي مي كردند و شبها را در آنجا بودند . در دي ماه سال 65 برادر بزرگوارش سردار رشيد اسلام علي محمد اربابي رئيس ستاد لشكر 8 نجف اشرف به شهادت رسيد و علي اصغر عليرغم اينكه در همان عمليات حضور فعالانه داشت ولي مسئوليت خود را سنگين تر شمرد و در كربلاي 4 و5 شركت نمود و براي بار سوم اسير بمب هاي شيمياي شد و پس از بستري در بيمارستان به منزل مراجعه نمود . آنقدر چهرة نوراني اش سياه شده بود كه هيچ كس او را نمي شناخت شبها آنقدر سرفه مي كرد تا نزديك بود خفه شود ريه او كاملاً آلوده شيميايي شده بود و چشمانش ديد كافي براي ديدن و نيز خواندن قرآن و زيارت عاشورا را نداشت و اين موضوعاو را آزار ميداد . سردار شهيد علي اصغر اربابي با وجود اينكه سه بار تا مرز شهادت پيش رفته بود و خود نيز داغ برادر بر دل داشت ولي در ايام مرخصي به خانواده معظم شهدا سر مي زد و آنان را دلداري ميداد و اگر براي مدت 5 روز مرخصي بود 3 روز آن را به پدرش در كار كشاورزي كمك مي كرد . علي اصغر فردي بود لايق و بادرايت و متفكر چه در منزل و چه در جبهه و توانايي انجام هر كاري را داشت و اگر متوجه كاري مي شد تا آن كار را به نتيجه نمي رساند دست نمي كشيد و حرفها و افكارش كار گشا بود . علي اصغر علاقة زيادي به خانوادة خود به خصوص بردار بزرگوارش علي داشت و علي همسشه ميگفت انشاءالله علي اصغر قبل از من به شهادت برسد چراكه اگر من زودتر شهيد شوم او طاقت دوري مرا ندارد و سكته مي كند . علي اصغر شبٍ جمعه ها به زيارت قبور شهدا مي رفت و در كنار قبرشان نماز شب و سپس زيارت عاشورا مي خواند . علي اصغر اربابي متجاوز از 41 ماه در 6 عمليات حضور فعالانه داشت و رزمندگان اسلام را ياري مينمود تا عمليات والفجر 10 كه در منطقة حلبچه اتفاق افتاد و وي قرار بود در پايان عمليات براي ازدواج به منزل مراجعه نمايد ولي علي اصغر عزيز ، پس از دلاوريها و شجاعتهاي فراوان در عمليات والفجر10 كه مسئوليت مخابرات و معاونت يگان دريايي را داشت در تاريخ 28/12/66 دقيقاً مقارن با شب تولدش روح بلند و ملكوتيش به آسمانها پركشيد و دفتر زندگي سراسر پربركتش براي هميشه بسته شد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین فرزند شهید
|
خاطراتي از يادگاران سردار رشيد شهيد علي اربابي ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون حكايت ايمان ، پايمردي و ايثار شهيدان راه حق را نه آغازيست و نه پاياني ، دربارة اين اسوه هاي مقاومت و شجاعت و ايثار قلم فرمايي كار سهلي به نظر نمي آيد هر گاه كه سخن از شهادت و شهيد پيش مي آيد قلم ناخودآگاه از حركت باز مي ايستد و در عظمت و شكوه مات و مبهوت گشته و قدرت ترسيم و تحرير و تعريف اين گل وارة عظيم الهي را در خويش نمي بيند . خوشا به حال آن روز هايي كه باغ پر از گل هاي زيبا و خوش رو بود گل هايي كه فضاي باغ ما را عطرآگين كرده بودند ولي افسوس كه اين گل ها بر عشق خود طاغت نياوردند و به گلزار شتافتند و ما را در اين بوستان تنها گذاشتند. تقريباً 4 الي 5 ساله بودم در ماه مبارك رمضان پدرم گفت : عباس فرزندم در صورتي كه بتواني يك روزة كامل بگيري و نمازهايت را در اول وقت بخواني براي تو جايزهاي در نظر مي گيرم و من چون جايزه برايم اهميت داشت تصميم گرفتم كه اين اعمال را انجام دهم در حالي كه توان روزه گرفتن را نداشتم و برايم مشكل بود وليكن با تحمل تشنگي و گرسنگي زياد توانستم كه يك روزه بگيرم پدرم وقتي موفقيت من را در اين امتحان ديد به تعهد خود جامع عمل پوشاند ويك دوچرخه برايم خريد . و من از آن سال به بعد حتي بدون قرار دادن جايزهاي ، به نماز خواندن و روزه گزفتن ادامه دادم و هر سال بر عشق و علاقهام افزوده مي شد . حال بايد بنگريم و از اين خاطره در عبرت بگيريم كه تربيت فرزندان كه يك امر مهم و بزرگ اسن به دست چه كساني است ؟ و بايد قبول كنيم كه شهيدان مربيان و استادان ما بودهاند . بله قسمت عمدة تربيت فرزندان به دست اين پدران و اين مادران ميباشد اگر پدر و مادر مانند اين خاطره به گونه اي عشق به خدا را در دل فرزند خود ايجاد كنند تا او در آينده براي رضاي خدا گام بردارد آيندة فرزند تضمين شده است و جامعه مي تواند در آينده جامعه اي موفق باشد . پدرم و دو عموي بزرگوارم كه به لقاءالله پيوسته اند من و دو برادرم را خيلي دوست داشتند خصوصاً پدرم كه وقتي از جبهه مي آمدند هر وقت كه مي خواستند از خانه خارج شوند دست يكي از ما را مي گرفتند و به بيرون مي بردند و هميشه با مهربان بودند حتي آنقدر ما را دوست داشتند و به ما احترام ميگذاشتند كه يادم نمي رود پدر عزيزم ـ در پي اصرار من كه خيلي دوست داشتم كه ببينم كه پدرم به كجا مي رود ـ يك بار مرا به يكي از مناطق جنگي بردند (فاو) و چون پدرم وقت كافي نداشت با عموي عزيزم قاسم آنجا بوديم و او هم پس از گذشت چند روز مرا به منزل بازگرداند اما من در اين سفرخيلي چيزها به چشم خود ديدم و مشاهده كردم كه چگونه اين رزمندگان و بسيجيان دلاور وغيرتمند كه به خاطر دفاع از اسلام و ميهن اسلامي و ملت به خاك و خون مي غلتند و سرانجام به معشوق خود مي رسند و آخرين خاطره اي كه اين جانب از پدر بزرگوارم دارم اين است كه پدرم وقتي در آخرين مرتبه اي كه مي خواست به جبهه برود در هنگام خداحافظي به من گفت كه اگر سورههاي كوچك قرآن را پشت خط تلفن بخوانم اين بار زودتر از هميشه باز خواهد گشت من براي همين منظور تلاش خويش را كردم و بالاخره موفق شدم و او نيز قول داد كه تا چند روز ديگر باز خواهد گشت ولي بعد از چند روز لباس عطرآگين وخونينش را آوردند و به ما گفتن كه پدرت به مقام بالاي شهادت نائل آمدهاند و من هيچگاه اين خاطره را از ذهن و ياد خويش خارج كنم . مي بايست يادمان باشد خون شهيدان كه باعث سربلندي و آبياري نهال نوپاي انقلاب اسلامي شد پايمال نكنيم و از مسئولين و مردم انتظار داريم كه هميشه و در همه حال طبق سخن و وصيت شهداي عزيز در راه رضاي خدا گام بردارند و هيچگاه به اين دنياي بي ارزش دل نبندند كه مقصد سراي ديگري ميباشد . از طرف فرزندان سردار شهيد علي اربابي
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین فرزند شهید
|
به آسمان رفتن سردار شهيد اسلام شهيد علي اربابي
در عالم خواب همزمان با لحظة شهادت
در حين عمليات بيت المقدس 7 بود كه شبي در عالم خواب ديدم كه همراه با سردار بزرگ اسلام شهيد علي اربابي داخل اتاقي هستيم ايشان مشغول صحبت كردن بود كه ناگهان از سقف اتاق يك غبار نوراني مدور شروع به پايين آمدن كرد آنقدر اين نور پايين امد تا تمام جسم اين سردار بزرگ اسلام داخل آن نور قرار گرفت . سپس اين سردار نوراني سپاه اسلام همراه با آن نور به سوي آسمان عروج مي كرد من كه اين صحنه را ديدم شروع كردم به گريه كردن و التماس كردن و با تمام وجودم پرسيدم كه علي را كجا مي بريد ؟ علي را براي ما بگذاريد كه ناگهان از طرف آن نور آسماني ندايي به گوشم رسيد و گفت ! ديگر بس است تا حالا علي از شما بود و از حالا ديگر او از ماست و التماس و گريه نكن . همين طوري كه در حال گريه كردن بودم آن نور آسماني علي را آرام آرام بالا برد و به ملكوت رساند تا از ديد و نظر من ناپديد شد . همين كه از خواب بيدار شدم از هركه سئوال كردم جوابي نشنيدم تا اينكه متوجه شدم دقيقاً مقارن با ساعت خواب بنده ايشان به لقاءالله پيوسته است . مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك دو سه روزي قفسي ساختهاند از بدنم ايخوشآنروزكهپروازكنمتابردوست به هواي سر كويش پرد بالي بزنم به نقل از برادر جندقيان
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین فرزند شهید
|
در فراق سه سردار بسمه تعالي در لاله زار بيكران شهيدا ن ، هر روز لاله اي كاشته مي شود . سه لاله اين گلزار بيكران شهيدان ، سرداران شهيد علي ، علي محمد و علي اصغر اربابي مي باشند كه عاشقانه راهي سرمنزل عشق و حقيقت شدهاند و از سرچشمة حيات . آب جاوداني نوشيدهاند ، خاك جبهه از روز اول جنگ ، فرة خون آنان را چشيده بود اگر آيه هاي جهاد و شهادت مي خواندند ، تن به خشن ترين واقعيات جهاد و شهادت نيز مي دادند اگر زباني براي سرودن حماسه انساني داشتند ، بدني نيز براي تحمل تركش هاي چدني داشتند . علي محمد جان اي كه ستارههاي سرخ يارانمان را به ارمغان آوردي،اي شرمسار تاريخ از رويت ! اي كه براي پرواز بي تابي مي كردي و هر لحظه چونان سالي براي تو مي گذشت . اي كه يارانت را ديدي ، چه سان پرواز مي كنند اي فرياد زنندة دردمندان اي بلبل خوش نواز اي سردار عزيزتر از جان اي در همه حال شاداب و سرافراز ، اينك با تو چه بگويم . تو با كدام زمزه خوابيدي ؟ تو را كدام دام مشقت شهيد كرد ؟ علي جان ، سردار مهذب و شجاع تو را كدام زخم مصيبت به خاك افكند اي بلند قامت ، پس از تو كبوتران سفيد بال هزار سال پير شده اند و افسرده شده اند! تو خود مي داني كه چقدر غمگينم! تو خود مي داني كه چقدر دلتنگيم ! تو را چگونه توان خواند ؟ اي درخشنده تر از خورشيد . اي همه نفست حكايت سجدة خون . سرخي خونت درخشندگي خورشيد را به بازي گرفته است نامت بر هر چه مي تابد ، نور مي شود و شقايقهاي بهاري كه شكوفه مي زنند و دهان باز مي كنند همه تو را مي خوانند علي اصغر اربابي سردار گمنام و حماسه ساز جبهه ها شجاعت هاي بي نظيرت ، مظلوميت هاي بهشتي وارت ، اكنون همه را مي سوزاند ، امروز رفتن تو اشك را بي اختيار بر گونه ها جاري ساخته، كه با حسين (ع) چه ميثاقي داشتي كه چنين كربلايي شدي؟ چون مولايت حسين (ع) با تني بي سر (سر جدا) وارد بهشت شدي ، هنوز آواي تو اي مظلوم شهر و شهيد جبهه در گوشها طنين انداز است . علي اصغر جان ، هنوز قامت استوارت را كه در مقابلمان مي ايستادي و از تجارب جنگ و معنويت جبهه برايمان سخن مي گفتي يادمان مي آيد . سرداران بزرگوار اربابي شما سوختيد اما نساختيد به بندتان كشيدند ، اما باز گفتيد كه امت ابراهيم (ع) را فقط رفتن ميخواهد اي كه بالهايتان را بريدند اما پروازتان را هرگز ، اگر پاهايتان را بريدند ، اما راهتان را هرگز ، اگر زبانتان را دوختند اما پيامتان را هرگز ، چه نيكو شهادت را انتخاب كرديد و چه نيكوتر شهادت هم شما را انتخاب كرد . براستي هر دو عاشق همديگر بوديد مگر نه اين است كه شهيدان را شهيدان مي شناسند؟ شماها هم دوستان و همسنگرانتان را خوب شناختيد ، دردشان را احساس نموديد و مظلوميتشان را درك كرديد ولي با رفتنتان آسمان و زمين شهر را غم گرفته است . حكايت شما را بايد بر برگ برگ كتاب تاريخ نوشت ، بر عرش آسمان نگاشت ، تا همه نظاره كنند نامتان اينك برنگين دلمان نقش بسته است و در فراقتان بر پاييز عمر خود گريه مي كنيم ، چرا كه نگاهتان لبريز از عشق بود! مطمئن باشيد كه هميشه راهتان را آنطور كه خود رهرو شهيدان بوديد ادامه خواهيم داد و به شما افتخار خواهيم كرد
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین فرزند شهید
|
|
|